تبلیغات
حرفی از جنس همه چی - صداقت یا دروغ؟مسئله این است
حرفی از جنس همه چی
سه شنبه 21 خرداد 1387

صداقت یا دروغ؟مسئله این است

سه شنبه 21 خرداد 1387

نوع مطلب :
نویسنده :مژده

بعضی موقع از سادگی خودم خجالت میکشم...بعضی موقع هم از حرف های راستی که زدم پشیمون میشم...نمی دونم از میون دروغ و صداقت کدومش رو باید انتخاب کنم...البته خودم هیچوقت از دروغ خوشم نمیاد..اما بقیه می گن اونی که به نفعته رو باید انتخاب کنی...به حر حال مردم همیشه اول کار رو میبینن...

پ.ن۱:اول از همه از دوستای عزیزی که لینکشون توی وبلاگمه و نظر میدن ممنونم انشاالله

بعد از امتحانات جبران میکنم.

پ.ن۲:راستش هیچوقت از حرف راست گفتن پشیمون نمیشم یه جورایی پشیمونم میکنن.

پ.ن۳:بازم این پست رو دارم از توی کافی نت مینویسم.




vitamin e and foot pain
یکشنبه 4 تیر 1396 08:59 ب.ظ
Hi, Neat post. There is an issue along with your website
in internet explorer, would check this? IE still is the marketplace leader and a huge part of other people will leave out your excellent writing
due to this problem.
http://plaza.rakuten.co.jp
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:49 ق.ظ
Greate post. Keep writing such kind of information on your page.
Im really impressed by your blog.
Hi there, You have performed a fantastic job.
I will definitely digg it and individually suggest to my friends.

I'm sure they'll be benefited from this web site.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:56 ق.ظ
My brother recommended I would possibly like this blog. He was once
entirely right. This submit actually made my day. You can not imagine simply how so much time I had spent for this info!
Thank you!
مسافر تنها
شنبه 22 بهمن 1390 07:21 ب.ظ
سلام

حقیقت را فدای مصلحت نکن زیرا هیچ حقیقتی همسنگ مصلحت نیست.
علی محمد
شنبه 25 خرداد 1387 11:06 ق.ظ
سلام وبلاگ خیلی جالبی داری لذت بردم. میتونی به من هم سر بزنی .با تبادل لینك هم موافقم.
سارا
جمعه 24 خرداد 1387 06:06 ق.ظ
تو مربی زن سراغ نداری؟
سارا
پنجشنبه 23 خرداد 1387 01:06 ق.ظ
مژی جون 27 توم امتحان گواهینامه دارم میدونم امتحان داری و درگیری بخاطر همراه كردنم تو كلاس آموزش تعلیم مزاحمت نیمشم ...واسه همینم چون همراه ندارم دونباله یه مربیه زن میگردم كه فعلا پیدا نكردم ....
عابد
پنجشنبه 23 خرداد 1387 08:06 ق.ظ
سلام.اون داستان ها كه اومدی و خوندی ادامه دلرن هااااا.امیدوارم كه بعد از خلوت شدن سر سری بزنی و نظری بدی.خوشحال می شم.یه نكته ی دیگه.اگر یه كنترل برای آهنگت بزاری خیلی بهتر میشه.آخه اینجوری خیلی ها از خوندن منصرف میشن چون مجبورن كه به آهنگی كه شاید دوست ندارن گوش بدن.
موفق باشی
بای
-
سه شنبه 21 خرداد 1387 06:06 ق.ظ
یک نگاه ، یک دنیا احساس ، غوغایی درون قلبها !
نگاهی به وسعت قلب مهربان تو ، احساسی به قشنگی عشق ، و یک دنیای دیگر ، آغازی دیگر !
آغازی با دو قلب عاشق ، به رنگ دوست داشتن به لطافت عشق !
سارا
سه شنبه 21 خرداد 1387 10:06 ق.ظ
سلام مژی جون با نظرت موافقم بعضیا كه مثل آب خوردن دروغ میگنو عینشون نمیاد ولی ما كه یه دروغ كوچولو میدیم اونم بعضی موقع ها كلی عذاب وجدان میگیرتمون....مرسی كه اومدی آره تولد فاطمه بود بهش زنگ زدم اونم به وبلاگم سر زد ....واقعا یادش بخیر..انشاالله كه موفق میشی.
اشكان
سه شنبه 21 خرداد 1387 09:06 ق.ظ
سلام به مژده خودم
بابا یه كم مطلبه شاد بذار توی وبلاگت
راستی اگه میتونی زمینه وبلاگت رو تغییر بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر