حرفی از جنس همه چی
چهارشنبه 30 مرداد 1387

سفر نامه

چهارشنبه 30 مرداد 1387

نوع مطلب :
نویسنده :مژده

امسال هم خدا قسمت کرد تا به شهر مورد علاقه ام (خوانسار)سری بزنم.شهری که ۳۶۰ درجه

با شهر محل زندگی ام فرق میکنه.اب و هوای خوانسار بر عکس خرماپزون اینجا خنک بود مردمش هم دست کمی از اب و هواش نداشتند و به نظر میرسیدکه از  غریبه ها زیاد خوششون نمیاد.

برعکس مردم جنوب که غریبه ها رو بیشتر از خودشون تحویل میگیرن .(البته مردم جنوب خیلی باحالترن).

گرچه مقصد ما همدان بود اما من نمی تونستم به این اسونیا از خوانسار دل بکنم .و به اجبار خانواده راهی همدان شدم.همدان هم شهر زیبایی بود و بر عکس خوانسار پر از ادم!!!

همدان هم تفاوت زیادی با استان ما (بوشهر)داشت .هر چقدر که اینجا موتور میبینم اونجا معتاد دیدم!!!




یکشنبه 13 مرداد 1387

تکرار من

یکشنبه 13 مرداد 1387

نوع مطلب :
نویسنده :مژده

امروز تولدم بود.مثل هر سال این موقع.وباز هم یک حس مبهم...

بین غم و شادی.

خوشحال از اینکه یک سال دیگر هم گذشت و غم....همیشه هست...همیشه چیزی برای نگفتن

داری یا شاید گفتنی که نباید گفته شود ...یا یک چیزی بین این دو.

پ.ن:این مطلب رو دیروز نوشتم اما خب وقت نشد بزارم توی وب.

پ.ن:اگه یه روز صبر میکردم و به جای ۱۲ مرداد ۱۳ مرداد دنیا میومدم چی میشد؟؟؟؟؟




پنجشنبه 3 مرداد 1387

ترشی های زمانه

پنجشنبه 3 مرداد 1387

نوع مطلب :
نویسنده :مژده

سلام . خیلی جالبه .هرروز داره به تعداد وبلاگهایی که به این نام ها هستند اضافه میشه:

من شوهر میخوام - یادداشتهای یک دختر ترشیده و...

که احتمالن در اینده بیشتر و بیشتر خواهیم دید مثل:

جایی برای شوهر پیدا کردن-یاداشت های یک عقده ای ترشیده-من میخوام صیغه بشم

تازه فقط این نیست که .اینجا رو ببین:

یادداشت های یک پسر شوریده

بابا من نمیدونم اینا نونشون کمه ابشون کمه اخه با ازدواج کردن که چیزی حل نمیشه

مگه بابا ننتون به کجا رسیدن که شما می خواید برسید.

البته هدف من از این حرفا بد جلوه دادن ازدواج و سنت پیغمبر نیست Smiley

اما خب این مسئله به اثبات رسیده که هر چیزی رو که به خودت تلقین کنی همون میشه

وقتی همه جا میری جار میزنی ترشیدی خب اخرش می ترشی دیگه!!!!

پ.ن۱:بابا تو که دیگه فیلم راز رو دیدی چرا؟

پ.ن۲:به قول گفتنی:ترشیدی و فحش میدی به زمین و زمان

پ.ن۳:ببین اینقدر جار زدین که واستون اهنگ ترشیدی ساختن




سه شنبه 1 مرداد 1387

ادمی که سگ بود

سه شنبه 1 مرداد 1387

نوع مطلب :
نویسنده :مژده

من نمیدونم این کجاش انصافه؟دو نفر از هم دیگه خوششون میاد اونم تازه شاید واسه چندروز..بعدشم چند شب با هم حال می کننو اخر ش.

یه بچه ی بدبخت از همه جا بیخبر وپس میندازن که بعد از بیست و یک سال که از عمرش میگذره هنوز نمیدونه چی به چیه

هنوز باورش نمیشه چقدر اتفاقی چقدر مسخره پا به این دنیای پست گذاشته

به خاطر هوس دو تا ادم دیگه که حالا باید بهشون بگه بابا و مامان .یه جوری به خاطر این اشتباه ازشون بیزاره یه جورایی هم یه حس وابستگی بهشون داره مثل حس سگ به صاحبش

 

پ.ن1:بعضی موقع ها دوست دارم خودم رو خلاص کنم اما شاید مثل یک سگ که از صاحبش میترسه منم از خودم میترسم...






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic